محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6503
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ابو العباس گروهى از سرداران خويش از جمله شاه و كمشجور و فضل بن - موسى بغايى و برادرش محمد را بر اسبان به ناحيهء صينيه فرستاد . خود ابو العباس نيز با نصير و زيرك در كشتيها و زورقها نشستند و بگفت تا يك دسته اسب را از بر مساور به راه خشكى عبور دادند ، سپاهيان برفتند تا به هرث رسيدند . ابو العباس بگفت تا اسبان را به طرف هرث عبور دهند كه عبور دادند و به سمت غربى دجله بردند و بگفت تا آن را از راه دير العمال ببردند . وقتى زنگيان سواران را بديدند از آنها سخت هراسان شدند و به آب و كشتيها پناه بردند و چيزى نگذشت كه كشتى و زورقها به آنها رسيد و چون پناهگاهى نيافتند تسليم شدند كه گروهى از آنها كشته شدند و گروهى ديگر اسير شدند و گروهيشان خويشتن را در آب افكندند . ياران ابو العباس كشتيهايشان را گرفتند كه پر از برنج بود و آن را به تصرف آوردند ، ( 564 زورق سالارشان نصر سندى را نيز گرفتند و باقيمانده هزيمت شدند . گروهى از آنها به طهيثا رفتند و گروهى به سوق الخميس رفتند . ابو العباس با غنيمت به اردوگاه خويش بازگشت كه صينيه را گشوده بود و زنگيان را از آنجا برون كرده بود . محمد بن شعيب گويد : در آن اثنا كه در صينيه با زنگيان به نبرد بوديم يك كلنگ در حال پرواز از نزديك ابو العباس گذشت كه تيرى به او انداخت كه دريده شد و پيش روى زنگيان افتاد كه آن را برگرفتند و تير را در آن بديدند و بدانستند كه تير ابو العباس است و اين ترسشان را بيفزود و سبب هزيمتشان شد . از روايتگرى موثق آوردهاند كه قصهء تيرى كه ابو العباس به كلنگ انداخت به روزى ديگر بود . به ابو العباس خبر رسيد كه سپاهى انبوه به سالارى ثابت بن ابو دلف و لؤلؤ ، هردوان زنگى ، در عبدسى هست ، پس ابو العباس به آهنگ نبرد آنها و همراهانشان سوى عبدسى رفت با گروهى سواران نخبه كه از غلامان دلير و ياران شجاع خويش